ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
351
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
يكى مرد از قضاة بغداد [ 1 ] [ آنجاى ] بازداشته بود وى را بشناخت و تاريك بود ، بگريست ، امين او را نشناخت گفت تو كيستى گفت فلان ، محمد گفت زنهار پشت من بكنار گير ساعتى كه سرما يافتهام ، چون خبر بطاهر رسيد غلامى را بفرستاد نام او قريش ، و گويند حاجب بود . تا سر امين ببريد و پيش طاهر برد و آن را بمامون فرستاد ، و ديگر روز ببغداد اندر آمد و غارت و خرابى كردند ، و حالها بود ، و امين در ماه محرم گذشته شد [ 2 ] سال صد و نود و هشت ، و او را بيست و هفت سال و سه ماه عمر بود ، و اندر بيست و پنج و بيست و هشتم هم روايت است . در نسب و حليت : ابو عبد اللّه و ابو مثنى [ 3 ] نيز گويند محمد بن هرون الرشيد . مادرش ام جعفر ، امت العزير [ 4 ] ، بنت جعفر بن ابى جعفر المنصور دختر عمّ هرون بود زبيده آنك راه باديه آبادان كرد ، و چند چاهها [ ى ] عظيم و بركها كرد و ديهها كه بيشترين بجايست و بعضى خراب ، و امين مردى بود سپيد و دراز و نيكو روى و فربه . وزير و كتاب : فضل بن الربيع ، با جماعتى از كتاب ديوان پدرش . نقش الخاتم : حسبى القادر خلافت مامون بيست و پنج سال [ 5 ] و پنج ماه و دو روز بود ( 228 - آ ) بديگر روايت روزها بيست و پنج گويد ، و اندر تاريخ جرير الطبرى بيست سال [ 6 ] و پنج ماه راست [ 7 ] پس مأمون جمله عراق طاهر بن الحسين [ 8 ] را داد ، و نصر بن شبث [ 9 ] الخارجى برخاسته بود برّقه ، و آن حدود بگرفت ، و مأمون
--> [ ( ) ] تابستان بوده بتصريح طبرى ( 3 - 2 ص 616 ) و اين شب شب بيست و پنجم محرم 198 مطابق بيست و پنجم ايلول ماه سريانى است و ايلول ماه اول پائيز است و بغداد در آن فصل گرم است و اما مؤلف اين كتاب چون خود همدانى است و در همدان بتابستان هم اگر كسي در آب رود خاصه در شب سردش آيد ، گمان كرده است لرزهء محمد امين از سرما بوده است ! [ ( 1 ) ] و هو احمد بن سلام صاحب المظالم [ ( 2 ) ] ظ : كشته [ ( 3 ) ] ك : ابو موسى ( 6 ص 97 ) [ ( 4 ) ] امة العزيز ، نام ام ولدى از هادى برادر رشيد است كه بعد از زبيده رشيد او را بزنى گرفت و على ابن الرشيد از وى بزاد ( ر ك . ك : 6 ص 81 ) [ ( 5 ) ] ص : بيست سال و پنج ماه و 23 روز [ ( 6 ) ] اصل : پنج سال [ ( 7 ) ] ط و ك : بيست سال و پنج ماه و بيست و سه روز ( ر ك : 6 ص 146 ) [ ( 8 ) ] بتصريح ط و ك : عراق را بحسن بن سهل دادند [ ( 9 ) ] اصل : بىنقطه ك : نصر بن شبث العقيلي ( 6 ص 101 )